محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
96
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
چيزى امكانپذير باشد ، اشاره به آن نيز ممكن است و تفاوتى نمىكند كه از امور عقلى باشد يا و حسى . هر يك از امور حسى و عقلى قابليت اشاره شدن را دارند و به عنوان مثال گفته مىشود كه اين نظريه صحيح يا باطل است . مراد از حد در اين موضوع ، شناخت چهارچوب يك امر حسى يا عقلى و تميز آن از غير آن است و اشارهاى به حد مصطلح در علم منطق ندارد . مقصود كلام امام عليه السّلام افراد نادانى است كه خداوند را در ذهن خود بر اساس توهمات و تصورات خود ترسيم مىكنند و به اين ترتيب براى خدا شروط و مرزهايى را تصور مىكنند كه از آنها تجاوز نمىكند . امام باقر عليه السّلام در اين باره مىفرمايد : « هرگاه توهم كردى كه خداوند اين چنين است ، بدان كه خلاف تصور تو است . » « 1 » شأن خداوند بالاتر از آن است كه عقل ، توانايى شناخت او را داشته باشد و يا اوهام به حقيقتش پى برند . اين مضمون به مراتب در سخنان اهل بيت عليهم السّلام تكرار مىشود : « در عالم ذهن تصور نمىشود و در عالم خارج شبيه و مانند ندارد . . . در مخلوقات خداوند بيانديشيد و نه در ذات خالق . » « 2 » ( و من حدّه فقد عدّه ) هركس خداوند را محدود كند ، او را به شمارش درآورده و بر او دست يافته است . عقل بشرى با تمام قدرت و توانايى خويش از شناخت انسان درمانده است و دانشمندان به ناتوانى خويش از بيان تمام اوصاف و غرايز مورچه يا پشهاى اذعان دارند ، چه برسد به
--> ( 1 ) . اصول كافى : 1 / 82 ، ح 1 ؛ شرح اصول كافى : 3 / 60 ؛ توحيد شيخ صدوق : 106 ، ح 6 . ( 2 ) . نزديك به همين مضمون در : الهداية ، شيخ صدوق : 6 ؛ الجامع الصغير : 1 / 514 ، ح 3346 ؛ كنز العمال : 3 / 106 ، ح 5706 ؛ تفسير الثعالبى : 2 / 149 ؛ تفسير الدر المنثور : 2 / 110 و 6 / 130 .